
دست و دلم به کیبورد نمی ره...خبر تصادف و از دست رفتن کسی رو شنیدم که به قول بچه ها الگوم شده بود.کسی که همه جوره قبولش داشتم و خیلی دلم می خواست بیشتر از این ها باهاش باشم...تنها کسی که هر چی بیشتر بهش نزدیک می شدم بیشتر به فرشته بودنش پی می بردم...تنها کسی که خیلی بیشتر از خودم قبولش داشتم....تنها کسی که تو هر زمینه ای کولاک بود...یه ادم سیاسی مطلع و با جنبه و خوش برخورد...یه ادم تحصیلکرده که داشت رو تز دکتری دامپزشکیش کار می کرد....بعد از ۷ سال از دانشگاه می خواست بره بیرون...کسی که خیلی ها رو با اخلاق خوب و رفتار درجه یک خودش، جذب حرف های منطقی و عالم راستین سیاست می کرد نه وارد دغل بازی و ... .کسی که دلیل وارد شدن من به انجمن اسلامی بود و حالا که من شدم هیئت رئیسه و کنارش روی سن می نشستم...بعد از اون چند تا سفر کوتاه سیاسی که با هم رفتیم..بعد از اون شب هایی که تو اتاقش داشتیم...بعد از اون شوخی ها و خنده و بحران ها...بعد از اون تهدید ها و راهنمایی هاش...بعد از اون که راه رفتن باهاش تو دانشگاه افتخار بود..کسی که رئیس دانشگاه و مسئولین عالی رتبه به خاطر مقام بالای انسانی و اجتماعی که داشن ازش حساب می بردن..بعد از تموم اون خاطره ها......بعد از همه این ها حالا باید بنویسم که دکتر محمد تقدیری از بین ما رفت!!!
چقدر زود...حتی نشد که خودش رو به جامعه دکترهای کشور معرفی کنه..حتی فرصت نشد که بیشتر رشد کنه..دلم می سوزه که حتی نمی تونم تو مراسمش شرکت کنم...باورم نمیشه..تا حالا این جوری با گریه چیزی رو ننوشته بودم...تا حالا این جوری نبودم...تا حالا اینقدر... .کاش دو روز قبل بیشتر باهاش حرف زده بودم...کاش بیشتر باهاش می موندم...کاش...کاش..کاش تنهامون نمیذاشت...حالا کی می خواد مغز متفکر انجمن باشه؟ کی می خواد جای یه دنیا تجربه ای که داشت رو بگیره؟ مگه کسی می تونه جاش رو بگیره؟
دکتر...می دونی چقدر دوستت داشتیم...می دونی چقدر محبوب بودی...ما رو فراموش نکن...ما که هرگز تا دانشگاه هست و انجمن...تا ما هستیم فراموشت نمی کنیم...
نمی دونم چی بگم...اصلا نمی دونم...تو امرزیده ای دکتر...خیلی جات خالیه...خیلی... اخ که دیدن عکس هات چقدر اتیشم می زنه...باورم نمی شه...اصلا باورم نمی شه... یادت گرامی...شک نکن که همیشه اسمت رو با غرور و افتخار می یاریم...شک نکن که همه از تو فقط و فقط خوبی دیدن و دیدیم...شک نکن که عمر کوتاهت یه درخت پر بار بود..شک نکن دکتر که از بهترین ها بودی....لعنت به این داس روزگار که همیشه خوشه های بزرگتر و بهتر رو زودتر می چینه...لعنت به این روزگار...خیلی بی انصافیه که تو نباشی و من باشم...اخه من به چه درد این دنیا می خورم..به خدا...به خودش قسم حاضرم جون منو بگیره..همین الان...به شرطی که تو باز برگردی...دکتر..خیلی دوستت داشتیم...خیلی دکتر...بیشتر از خاکساری که داشتی...خیلی دلم گرفته...خبر رفتنت بدجوری حالم رو خراب کرده..دکتر اشک هامو نگاه کن...اینا واسه اب ریختن پشت سرت دارن می بارن..خیلی ها تو این لحظه مثل منن...هر کسی که تو رو می شناخت الان همین حال رو داره...بی نظیر بودی پسر..ارزوم بود مثل تو بودم....تو تک بودی..هیچ کس مثل تو نمی شه...کاش این لحظه رو نمی دیدم...کاش نبودم...دیگه چه طوری پا به دانشگاهی بذارم که تو توش نیستی؟ تو دفتر انجمن...تو امفی تئاتر...مگه می شه دنیا رو بی تو تحمل کرد؟ ما رو باش می خواستیم اول مهر یه مراسم خداحافظی با شکوه واست بگیریم!!ما رو باش..دنیا رو باش...چه طوری کیش و ماتمون کرد...کب فکرش رو می کرد؟ صح تا حالا که بهم زنگ می زنیم همه دارن اشک می ریزن و می گن چرا تو؟!!! اونقدر خوب بودی که رفتنت باورمون نمی شه..مگه می شه که تونباشی؟ هنوز منتظرم تا یه نفر زنگ بزنه و بگه خبر دروغ بوده..شایعه بوده...محمد زنده اس..تقدیری هست..دکتر هنوز پیش ماست...اااااخ دکتر...خدا به خانوادت صبر بده...به هر کسی که تو رو می شناخت...خیلی سخته...خیلی....هنوز باورم نمی شه...نمی خوام که باورم بشه..کاش یه نفر زنگ بزنه و بگه دورغه...یعنی این اتفاق می افته؟
