تبليغاتX
خاطرات یک دانشجو

وقتی می یای
تاريخ: جمعه 1388/07/10 ساعت :11:12 PM
وقتی می یای صدای پات/ از همه جاده ها می یاد/ انگار نه از یه شهر دور/ که از همه دنیا می یاد/ تا وقتی که در وا می شه/ لحظه دیدن می رسه/ هر چی که جاده اس رو زمین/ به سینه می رسه....

اومدم...اما نه صدای پام از همه جاده ها می یاد نه...

( نمی دونم چرا اینقدر مزخرف شروع کردم!! به هر حال شکیلا داره اینو تو گوشم زمزمه که چه عرض کنم، فریاد دل انگیزی می کشه و منم نوشتمش...به هر حال من اومدم، اگه این خبر خوشی نیست، مژده می دم که شاید به زودی برم!!)

 

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)



ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |
شب بی تپش
تاريخ: جمعه 1388/04/12 ساعت :9:46 AM
 ...با لب ها ی تشنه             به عکس یه چشمه             نرسید تا ببینه

                                               قطره

                                                    قطره

                                                        قطره آب

                                                        قطره آب

در شب بی تپش             این طرف،اون طرف              می افتاد تا بشنفه

                                         صدا

                                             صدا

                                                 صدای پا

                                                  صدای پا( شعر از شهریار قنبری با صدای فرهاد)

 

دوست ندارم حرفی بزنم فقط می گم که پست این بار یه خورده طولانی شد ولی بازم کوتاهه نسبت به اتفاقاتش...یه بغض چند ماهه اس...معذرت اگه سرتون رو درد می یاره..فعلا

 

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |
جان مریم...
تاريخ: شنبه 1388/03/02 ساعت :2:36 AM
جان مريم  چشماتو واكن/ سري بالا كن/ در اومد خورشيد/ شد هوا سپيد/  وقت اون رسيد/ كه بريم به صحرا/آ نازنين مريم/باز  دوباره صبح شد/ من هنوز بيدارم/ كاش مي خوابيدم/    تو رو خواب مي ديدم/خوشه غم/توي دلم/ زده جوونه/ دونه به دونه/  دل نمي دونه/ چه كنه با اين غم/ آآ نازنين مريم...آ نازنين  مريم...

حس مي كنم با طبيعت...با اين اهنگ ها بيگانه شديم. چقدر خوبه اگه چشمامون رو باز كنيم و اين احساس هاي پاك رو بازم ببينيم و باشون زندگي كنيم. نازنين ها..از سياهي تا سپيدي را سفر بايد كنيم..حتي زدن خوشه غم تو دلامون رو با حالت شادي و انرژي بخش بگيم. دنيا قشنگه...منو تو كم ديديم. بيا چشامون بيشتر باز كنيم و از همه چي لذت ببريم و بازم تازه بشيم...اتفاقي كه مي شه..حس ميكنم با طبيعت...

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)



ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |
شونه به شونه
تاريخ: سه شنبه 1388/02/29 ساعت :10:14 PM
شونه به شونه می رفتیم/ من و تو تو جشن بارون/حالا تو نیستی و خیسه/ چشمای منو خیابون...(سیاوش قمیشی)

کاش می شد یه مصاحبه با خیابون ها کرد. با درخت ها، جدول ها و ... . هر ذره از آسفالت خیابون مثل یه نفر پر از خاطره اس. از خط ترمز ها و دلیل هاشون گرفته تا ریزش بارون خرده شیشه، حتی می تونن گزارش کاملی از اب و هوا و ادم های جدید و قدیم بدن!! کاش می شد با همه این ذرات حرف شد. از دوست داشتن. از خاطره هایی که از دلداده ها دارن. از قدم زدن های طولانی اون ها. از عبور گشت های ارشاد! از بارون های اشک ناکی که تجربه کردن. از شنیدن صداهای بلند و زمزمه ها. از بوسه ها، از قهر ها..کاش می شد بیشتر دونست. کاش می شد به حرفشون اورد. خیلی بهشون زل زدم. ولی هنوز منو لایق مصاحبه ندونستن! تو مرام من کاش می شد اما نمی شه نیست!!به حرفشون می یارم!

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |
بارون و دوست دارم هنوز
تاريخ: چهارشنبه 1388/02/16 ساعت :10:7 PM
بارونو دوست دارم هنوز/ بدون چتر و سر پناه/ وقتی که حرفای دلم/ جا می گیرن توی یه آه/ شونه به شونه می رفتیم/ من و تو / تو جشن بارون/ حالا تو نیستی و خیسه/ چشمای من و خیابون...(سیاوش)

تا وقتی زیر بارونی، انگار تو یه دنیای دیگه قدم می زنی. یه جای همیشه سبز، همیشه خوب. وقتی ادم هایی رو می بینم که سرشون رو فشار دادن به بدنشون و بدو بدو دارن از زیر بارون رد می شن، خنده ام می گیره!! از چی فرار می کنین؟از لذت بردن؟ از تازگی؟ از خیس شدن با قطره های طراوت؟ هیچ وقت زیر بارون با چتر قدم نزدم، هیچ وقت نتونستم خودم رو از لذت خیس شدن حتی تو بارون های خیلی شدید از دست ندادم و نمی دم، خیلی کم هم سرما خوردم...تنهایی موقعی که ارزومه بی چتر و سر پناه باشم، وقتیه که بارون می باره.سیاوش رو هم دوست دارم چون هیچ کسی به اندازه اون از بارون نخونده..اگه یک شب دیگه، زیر بارونا قدم زدی بدون..که تمام فکر من پیش تو بود...مثل تو تو زندگیم هیشکی نبود....

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |
اشک این بچه ماهی
تاريخ: جمعه 1388/02/04 ساعت :9:40 PM
اونقدر اون دستاتو/ بالا و پایین نکن/ لب بچه ماهی رو/ ا قلاب خونین نکن/ ماهگیر/ ماهیگیر/ اشک این بچه ماهی/توی ابا ناپیداس/ گریه اون توی اب/ یه گریه بی صداس/ بذار تا بچگی رو / بذاره اون پشت سر/ بتونه عاشق بشه/ وقتی می شه بزرگتر/ ماهیگیر..ماهیگیر (فرزین)

یه زمانی  حسم می  گفت ماهیگیری کار بدیه! ماهیگیر ها رو دوست نداشتم...چون ماهی ها رو  با بچه های ادم ها مقایسه اشون می کردم. ولی چند روز پیش با بی رحمی شکم بچه ماهی رو پاره کردم، هفته پیش شاخ بریدم و زجر کشیدن موجودات رو دارم نگاه می کنم  و خم به ابرو نمی یارم. ..چون فلسفه زندیگم یه خورده تغییر کرده. من هنوزم احساساتی هستم ولی به یه شکل دیگه! تو دنیای ما بچه ماهی های زیادی هستن که باید بمیرن تا رودخونه رو به گند نکشن!( البته اگه بشه ژنوم رو استخراج  و پیش بینی کرد که این چه جور ماهی می شه!) نمی گم که دنیا به ماهی های بد نیازی نداره، حرفم اینه که دنیا به این همه ماهی نیازی نداره!رودخونه دنیا داره منفجر می شه! تو همون بچگی نابود بشه بهتر از اینه که بزرگ بشه و ببینه دنیا جایی واسه اون نداره!

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |
کجای این جنگل شب...
تاريخ: چهارشنبه 1388/02/02 ساعت :1:48 AM
کجای این جنگل شب/ پنهون می شی خورشیدکم/ پشت کدوم سد سکوت/ پر می کشی چکاوکم/ چرا به من شک می کنی/ من که منم برای تو/ لبریزم از عشق تو و / سرشارم از هوای تو...(داریوش)

حس می کنم این ترانه رو امروز خدا داره برام می خونه! شاید خود خواهی باشه، ولی یه مدتیه که بدجوری افتادم تو شک.بهش شک دارم. به بودنش( چه برسه به خوب بودنش!)به این که هست و داره نگام می کنه، به اینکه هست و به حرفام گوش می ده..به همه چی شک دارم و نمی خوام این شکم رو مخفی کنم. شک مقدسه ولی نمی دونم این شک منو یا من اون و به کجا می بره یا می برم!خدا می گه نوازشم کن و ببین، عشق می ریزه از صدام. ولی من به این صدا شک دارم!تو پستم بیشتر توضیح می دم در موردش...فقط خواستم بگم خدا داره این ترانه رو برام می خونه...حس می کنم.

 

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |
بیا کنارم...گل بهارم
تاريخ: سه شنبه 1388/02/01 ساعت :0:39 AM
بیا کنارم/ سرو ناز بی تو/ بیا کنارم زیر طاق مهتاب/ عطش ببازیم به نسیم دریا/ غزل برقصیم/ تا طلوع فردا.../گل بهارم/ در انتظارم/ حریق سبزی/ بیا کنارم/ تن حریرت جوی عطر جاری/ صدای گرمت حیرت قناری/ بذار بگیرم مثل تور دریا/ تو را در اغوش ماهی فراری...(ابی)

شده تا حالا بخوای تو یه جای غیر عادی از شدت شادی برقصی؟!!مثلا قبل از یه جلسه مهم یا وسط اداره یا دانشکده!!فریاد بزنی بیا کنارم ساقه بهاره،رو فرش ابر و پولک ستاره، خمار شعرم می شکنه پیش تو، عجب شرابی نفس تو داره!گاهی باید احساس هامون از ارتفاع بالای محدودیت ها و عرف های مزخرف سری بالا بیارن و حداقل چیزای خوب و تو ذهنوشون مرور کنن. باید یه تکونی به جسم و روحمون بدیم تا بیشتر از این مردابی صفت نشدیم. اگه بدونن ابر و باد و بارون، چه دلنوازه این شب مهربون...هجوم می یارن روی چرت کوچه، صدای شهر رو می برن آسمون....بگو بخوابن همه اهل دنیا، هنوز یه نیمه مونده از شب ما...آره ..بذار همه بخوابن، حتی تو روز و حتی با چشم باز. بیا منو تو از دید اونا با چشمای بسته ولی در واقع بیدار تر از هر بیداری باشیم...شده تا حالا بخوای یه چند لحظه حتی تو خیال دست و پات رو از زنجیر های کهنگی رها کنی و بخوای چند لحظه آزاد باشی، شده تا حالا بخوای؟!!

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |
وقت پرکشیدن توست
تاريخ: سه شنبه 1388/01/18 ساعت :0:58 AM
کاش لحظه های رفتن/ نمی بارید اشک چشمام/ هق هق دلتنگی هامو/ می شکستم توی رگ هام.../باغ پیوند من و تو/ پره از عطر اقای/ فصل اشنایی ما/ سبز خواهد ماند باقی/ همه انچه که دارم/ پیشکش یه رنگی تو/ سوگلی ترانه هایم/ هدیه یه رنگی تو/ فکر من نباش مسافر/ به سپیده ها بیندیش/ چشم فرداها به راهه/ راه سختی مانده در پیش/ ای تولد دوباره/ فصل اغاز من و توست/ ای رها از رخوت تن/ وقت پرکشیدن توست...(ابی)

۸۷ که رفت، تو چشمام یه اشکی اومد!خاطره های خوب و بدی که مثل یه فیلم سینمایی تاثیر گذار از پرده سینمای چشمم گذشت، یه حس خاصی بهم داد، یه حس خوب...اسم ۸۸ رو گذاشتم سال روزهای سختی و دوستی! چون ما عادت کردیم تو سختی ها بیشتر کنار هم باشیم و امسال از هر نظر یه سال سخته...سالی که نیاز به دوستی زیادی داره و برای همه این دوستی و دوست داشتن رو ارزو کردم و می کنم. نوروز..این روز کهن ولی همیشه نو، مبارک! روزی که می تونه همیشه تو دل هامون زنده نگهش داریم و باید هم این کار  رو بکنیم، یه فصل  اشنایی که می تونه همیشه سبز باشه..بیاین باغ پیوندها مون و پر از عطر اقاقی کنیم.بیاین یه سال خوب رو برای خودمون و اطرافیان بسازیم..بیاین از رخوت تن دست بکشیم و عقاب وار بال باز کنیم و عقاب وار فکر کنیم و با کلاغ شدن و موندن راضی نباشیم! سال خوبی داشته باشین ایرانیان.

 

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |
تو چه خوش رنگ و عزيزي...
تاريخ: دوشنبه 1387/12/19 ساعت :3:4 AM

دست من وقت نوشتن/ شکل اسم تو رو داره/ وقت خوندن صورت من/ خنده هاتو کم  می یاره/ هطر یاسی که تو چیدی/ ناز صد باغ و خریده/ ماه کامل سر سفره/ گریه هامو سر کشیده/تو چه خوش رنگ و عزیزی/ مثل یک نت لب گیتار/ مثل فکر شعر تازه/ حدس یک گل پشت دیوار....( گوگوش)

چیزی نمی خوام بگم. بهتره که این بار چیزی نگم. تو سکوت خودت یه متن واسه این ترانه بذار و واسه خودت تفسیرش کن...تو ازادی...ازادیت رو با حرفای خودم محدود نمی کنم...

                    (خاطرات روزانه رو تو قسمت ادامه مطلب می نویسم)



ادامه مطلب
نوشته شده توسط عرفان | موضوع: | لينک ثابت |